بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
پایان 8 ماهگی
دردونه ی مامان ، زندگی مامان ، نفس مامان ، وجود مامان سلام اصلا باورم نمیشه که 8 ماه از زمینی شدنت میگذره .باورم نمیشه که یه فرشته ی کوچولو بشه هه ی دنیای من ، بشه زندگی من ، بشه همه ی وجود من . خیلی دوستت دارم عشقم ، من بدون تو هیچم . ممنون که هستی پسرم . 9 ماهگیت مبارگ عزیزم الهی که 900 ساله بشی گلم . امشب با بابایی رفتیم بیرون یه 2 دست لباس تو خونه ای خریدیم"که شد 44 هزار تون" اینا واسه این نوشتم که بعد ها که بزرگ شدی و ایشالله خواستی واسه پسرت خرید کنی ببینی قیمتا چقد فرق کرده . بعدش رفتیم یه کیک خریدیم و رفتیم خونه ی دایی که مامان بزرگ "مامان بابایی " هم اونجا بود.زنگ زدیم بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله و ام...
نویسنده :
رها
0:22
بدون عنوان
آره عزیزم شما اولین دندوناتو تو 7 ماه و 27 روزگیت در آوردی ایشالله که با این دندونا صد سالگیتو جشن بگیری گلم ...
نویسنده :
رها
20:13
هوووووووورا مرواریدای پسرم در اومد
سلام عشق مامان... مبارکه مبارکه مبارک دیشب که داشتم باهات بازی میکردم ، یهو انگشتمو بردی طرف دهنت ،که یهو دیدم ای وای من دو تا مرواریدات زده بیرون من و میگی از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم . اول زنگ زدم به بابایی و بعد به مادر جون . خدایا پسرم داره بزرگ میشه . چه لذتی داره این لحظه ها و دقیقه ها .اینکه می بینی پاره ی تنت ، همه ی وجودت جلوی چشمات داره آقا میشه و قد میکشه . خدایا این لحظات ناب و قسمت همه ی مادرا کن .آمین.... خیلی دوست داشتم واست یه جشن بزرگ بگیرم ولی واسه محرم و صفر نمیشه. ولی یه جشن کوچولو میگیرم. عزیزم مرواریدات مبارکت باشه ...
نویسنده :
رها
20:03






