هوووووووورا مرواریدای پسرم در اومد
سلام عشق مامان...
مبارکه مبارکه مبارک
دیشب که داشتم باهات بازی میکردم ، یهو انگشتمو بردی طرف دهنت ،که یهو دیدم
ای وای من دو تا مرواریدات زده بیرون
من و میگی از خوشحالی نمیدونستم چیکار
کنم . اول زنگ زدم به بابایی و بعد به مادر جون .
خدایا پسرم داره بزرگ میشه . چه لذتی داره این لحظه ها و دقیقه ها .اینکه می بینی
پاره ی تنت ، همه ی وجودت جلوی چشمات داره آقا میشه و قد میکشه .
خدایا این لحظات ناب و قسمت همه ی مادرا کن .آمین....
خیلی دوست داشتم واست یه جشن بزرگ بگیرم ولی واسه محرم و صفر نمیشه.
ولی یه جشن کوچولو میگیرم.
عزیزم مرواریدات مبارکت باشه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هوووووووورا مرواریدای پسرم در اومد
