arianarian، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

آرین مامانی

خوشگل مامان من و ببخش

ببخش که دیر اومدم وبت و آپ کردم ببخش که مامان این روزا یه کم بد اخلاق شده ببخش که حال و حوصله ندارم، خدایا کمکم کن  ،  بهم صبر و حوصله بده. از حق هم نگذریم عشق مامان هم  خیلی شیطون شده . طوری که گاهی وقتا واقعا کم میارم. این روزا یه کم سرم شلوغه هم به خاطر عید هم تولد جوجوی مامان که 3عیده . آخه مامان میخواد یه تولد خودمونی واست بگیره. واسه اینکه ازت به خاطر بودنت تشکر کنه. ولی سال دیگه که  بزرگتر و آقاتر شدی یه تولد بزرگتر میگیرم که بتونی همه چیزا  متوجه بشی عزیز مامان. آرین خیلی خیلی دوستت دارم.تو نفس من ، عشق من ، عمر من ، اصلا تو همه ی وجود مامانی . مامان بدون تو اصلا نمیتونه نفس بکشه.پیشا پیش ...
29 اسفند 1392

ای دندون نامرد

سلام گل مامان: خدایا سلام ، سلام به خدای مهربونم ، بازم ازت ممنونم که مثل همیشه تنهام نذاشتی .  خیلی خوشحالم که همیشه خدا تو تموم غم و غصه هام کنارم هست .  نفس مامان دیروز که داشتم بهت سوپ میدادم مامان بزرگ گفت دندون پسری رو نگاه کن شاید داره دندون در میاره که اینقد تب میکنه ، منم تندی لثه ی بالایی تو که  نگاه کردم دیدم آره یه مروارید سفید خوشگل از اون لثت زده بیرون . وای چقد خوشحال شدم اول اینکه پسرم دندون در آورده   بعد هم اینکه دلیل تب کردناتو فهمیدم جیگرم.پس دیگه لازم نبود چکاپ بشی ، خدایا بازم شکرت که پسری مشکل دیگه ای نداشت .   فردا صبح قراره با خاله و مامان بزرگ بریم تهران چون خاله...
7 دی 1392

ده ماهگی با تاخیر

سلام هستی مامان این روزا دوباره شده اوج شیطنت شما.خیلی شیطون شدی،دیگه تنهایی از پست بر نمیام. روز این مامان بزرگت میاد یه روز اون یکی یه روز خاله.نمیدونم چرا این روزا بدنم ضعیف شده،احساس ضعف میکنم.شما هم که قربونش برم کم شیطونی نداری.گاهی وقتا  فقط از خدا میخوام قدرت تحملمو بالا ببره، میگم خوب بچه ست باید بچگی کنه. تو این 2 ماهه هم همش مریض شدی . نمیدونم چرا اینقدر تب میکنی.امروز زنگ زدم به دکترت گفت شنبه بیار مطب براش آزمایش بنویسم،باید چکاپ بشه . مامان خیلی اعصابش خورده  میترسم خدای نکرده مشکلی باشه . خدایا به پسرم و همه ی نی نی ها سلامتی بده. راستی دیروز ماهگرد ده ماهگیت بود عشقم.اینقد این 2 روزه حال گلم بد...
5 دی 1392

مادرم هستی من

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . . برگرفته از وبلاگ هستی من ...
13 آذر 1392

من یک مادرم...

      نفس که میکشی اروم میشم...   دلت که میگیره "گریه میکنم...   آه که بکشی زار میزنم"لبخند که بزنی ذوق میکنم..   از اول"جزئی از همیم"من درد میکشم تو متولد میشی...   تو بچگی همبازیت میشم"مدرسه که بری همکلاسیت..   بزرگتر که بشی"امیدوارم با من غریبه نشی...   چون من بهترین دوستت میشم..   یه وقت یادت نره!!!!   من همونم که همبازی تو بودم..   همون قدر کودک"همون قدر ساده..   بارها چشم گذاشتم وتو قایم شدی"خودم وبه ندیدن زدم وتو بردی..   من فقط لبخند زدم..   وقتی بزرگتر شدی این رو یادت نره که...
13 آذر 1392