arianarian، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

آرین مامانی

فرشته ی زمینی

کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و نا توانی چگونه     می توانم برای زندگی آنجا بروم؟ خدا پاسخ داد از میان "فرشتگان"بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. کودک همچنان مردد بود و ادامه داد:اما من اینجا در بهشت جز خندیدن وآواز و شادی کاری ندارم. خداوند لبخند زد:"فرشته ی"تو برایت آواز خواهد خواندو هر روزبه تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهم که مردم چه می گوینددر حالی که زبان آنها را نمی دانم.؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت:"فرشته ی"تو زی...
18 مرداد 1392

بدون عنوان

khoda ro hezaran hezar bar shokr ke ye gol pesare khoshtipo salem be man dadi ta zendegim rango boye zibatari be khodesh begire,khodaya sepas sepas 
16 مرداد 1392

حس مادری

و چه زیباست 9 ماه انتظار...9 ماه دلتنگی...9 ماه اضطرابی که از  هرگوشه سرک میکشد که چه میشود...9 ماه سخت خوابیدن و سخت خوردن... 9 ماه حسرت لمس کردنت...در آغوش کشیدنت... و تو آمدی و دنیای مرا دگرگون کردی...و مرا مادری کردی  عاشق... و بدان که آمدنت موسیقی عشق است...وصبری که در پرتو عشقت  نصیبم شدتا عاشقانه مادری کنم. پروردگارا/بخاطرچنین گوهری سپاسگزارم.
10 مرداد 1392

آرزوی من

برام هیچ حسی شبیه تو نیست... کنار تو درگیر آرامشم... همین از تمام جهان کافیه... همین که کنارت نفس می کشم... برام هیچ حسی شبیه تو نیست... تو پایان هر جستجوی منی... تماشای تو عین آرامشه...                             "تو زیباترین آرزوی منی"
10 مرداد 1392

می نویسم برای پسرم

نامه ای برای پسرم... اکنون که این نامه را برایت می نویسم سال1392 شمسی است و من نمی دانم که چند سال پس از این می توانم این نامه را برایت بخوانم و چند سال بعدتر  تو می توانی آ ن را بفهمی...با این حال برایت می نویسم.   عزیزم...همیشه یاد خدا را سرلوحه ی کارت قرار بده...و تا میتوانی  در دانستن  بکوش که بی شک تو را متوجه حضور او می کند.   پسرم...آن هنگام که تعهد کردی،مهربانی را برای همیشه در مسیر زندگیت همراه کن...همیشه با او"باش"...بگذار حضور تو را حس کند...بگذار آغوش تو  گرمش کند...و نگاه پر امیدت را همیشه در ازدحام جستجو کند.   زندگیم...نه من و نه پدرت قرار نیست همیشه تو را درک کنیم... ...
8 مرداد 1392

4ماهگی

سلام گلم.امروز 4 ماهگیت تموم شد و رفتی تو 5 ماه.این یعنی فرشتم 1 ماه دیگه بزرگ شده.امروز بردمت که واکسن بزنی .صبح که داشتم آمادت میکردم خیلی خوشحال و سر حال بودی گلم آخه فکر میکردی مامانی میخواد ببرتت در در.صبح مامان بزرگم با ما اومد آخه من گفتم من موقع واکسن زدن دلشو ندارم که پسرکمو نگه دارم  واسه همین مامان بزرگا آوردم که شما رو نگه داره.ولی وقتی رفتیم تو اتاق خانومه نذاشت که مامان بزرگ پاتونا نگه داره  گفت فقط مادرش بیاد.آخ بمیرم وقتی سرنگ واکسنا زد به پات اشکت در اومد .الهی مامان واسه اشکات بمیره.  خدایا شکرت که پسرم کنارم هست،که من نفساشو میشنوم،که همین نفساش یعنی زندگی،یعنی عمر دوباره،یعنی نفس.خدایا هر وقت ازت هر چی خو...
3 مرداد 1392

تنهایی ما

سلام نفس مامان امروز 29 روز که بابایی رفته و ما تنها شدیم.تو این چند هفته خیلی بغض میکنی انگار تو هم با این سن کمت تنهایی رو میفهمی مامان فدات بشه.بعضی وقتا منم دلم خیلی میگیره و کم حوصله میشم.اون موقع است که دلم میخواد بابا جونیت باشه که بیشتر حواتو داشته باشه.ولی هر روز زنگ میزنه و تو هم باهاش حرف میزنی گلم با اون لبای خوشگلت هی میگی إإإإإ.پسرکم غصه نخور مامان همیشه کنارت می مونه و هیچ وقت تنهات نمیزاره تو هم باید به مامانی قول بدی که دیگه مامان بغضاتو نبینه خوشگلم.بابا هم  قول داده که زود زود برگرد پیشمون. 92,5,3رها
3 مرداد 1392

زندگی دوباره

سلام عزیزم امروز  که دارم واست اولین مطلب و می نویسم الأن شما 3 ماه و26 روزت ولی میخوام واست از لحظه ی تولدت بگم گلم.از اون لحظه ای که واسه اولین بار صدای قشنگتو شنیدم.تو داشتی گریه میکردی و منم درد میکشیدم.چه لحظه ی قشنگی بودعزیزم شنبه 92,1,3 ساعت10,45دقیقه تو پاهای نازتو تو این دنیا گذاشتی..من اون لحظه رو با تموم دنیا عوض نمیکنم اخه تو همه ی دنیای منی مامانی.میدونی چن سال منتظر اومدنت بودم گل من،چن سال منتظر بودم که خدا تو رو به من داد تا منم طعم مادر بودنو  بچشم.تو اون لحظه بود که منم دوباره مثل شما متولد شدم.خدایا اگه صدامو میشنوی به همه ی اونایی که هنوز مامان نشدن یه خوشمل مثل گلم بده.آمین. 92,4,29-ر...
29 تير 1392